الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

277

الخصال ( فارسى )

گرفته كه هرگز قصد گناه نميكند و اينها اخص از خواصند و اگر خصوصيت بيشترى هم فرض ميشد آن هم در امام شرط بود . خدا حضرت عيسى را از ذريه و نژاد ابراهيم شمرده با آنكه پسر دختر او بوده ، چون خدا پسر دختر را ذريه دانسته و ابراهيم هم براى ذريهء خود درخواست امامت كرده بر پيغمبر هم لازم بود كه مطابق روش حضرت ابراهيم امامت را در ذريهء معصوم خود قرار دهد و از او پيروى كند چون كه خدا به او دستور داد از ملت حنيف ابراهيم پيروى كن و اگر مخالفت ميكرد در زمرهء كسانى بود كه از ملت ابراهيم رو گردانيده‌اند و مشمول گفته خداى عز و جل ميشد كيست كه از ملت ابراهيم رو گرداند مگر كسى كه خود را سفيه شمرد ، خدا از اين كار غدقن كرده و پيغمبر را برتر از آن شمرده است و ( در سوره آل عمران آيه 68 ) فرموده وابسته‌ترين مردم بابراهيم هم آنانند كه از او پيروى كرده‌اند و اين پيغمبر است و كسانى كه گرويدند و امير مؤمنان پدر ذريه و نژاد پيغمبر بود كه امامت را در او و در فرزندان او نهاد ، خدا ( در سورهء بقره آيه 114 ) فرمود عهد خلافت از طرف من بظالمان نميرسد مقصودش اين است كه هر كسى بتى و معبود باطلى را پرستيده يا يك چشم بهمزدن مشرك به خدا بوده شايسته امامت نيست اگر چه بعد از آن هم مسلمان شود ، ظلم آنست كه چيزى را در غير جاى خودش قرار دهى بزرگترين ظلم شرك است خدا فرموده شرك ظلم بزرگى است و همچنان كسى كه مرتكب حرامى شود چه كوچك باشد چه بزرگ شايستگى و لياقت امامت را ندارد و اگر چه بعد از آن هم توبه كند ، كسى كه خود حد به گردن دارد نميتواند بر ديگران حد زند و يكى از وظائف امام حد زدنست بنا بر اين بايد معصوم باشد و عصمت او جز بنص خدا از زبان پيغمبرش معلوم نميشود زيرا عصمت وصفى نيست مانند